تبليغاتX
پروشات Proshat
سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری .
 

امیدوارم سال ۱۳۸۶ به خوبی برای همتون شروع شده باشه

من و دوستام یه وبلاگ تازه رو چند وقتیه آماده کردیم که معرفیش به شما چندان خالی از لطف نیست

این وبلاگ جدید در واقع ادامه دهنده ی مطالب قبلی پروشات هست .

و کلا مطالبش شوخیه! لطفا با درصد بالایی از جنبه واردش بشید :

http://www.antii-boys-group.blogfa.com

ممنون

راستی ! امیدوارم تو سال جدید وبلاگهای همیشگی هم فراموش نشده باشند :

http://www.arayesh-proshat.blogfa.com/

http://www.coffee-proshat.blogfa.com

 

يک سال ديگر گذشت و نمی دانم چه مقدار از راهم باقی مانده ، راهی که هنوز در راه است ، و منی که از گذشته نيرو می گيرم و از آينده اميد را می آموزم...اکنونم پر از عشق است و فرداهايم نيز.

سال گذشته در همين روز به خودم گفتم : دوست داشتن را بر دريافت آن مقدم بدار. و امسال می گويم : همه عشق باش و بس! باشد که تو را در کوچه های فنا گم کنم...گم شدنی چنان، که رد پايت را نيز از ياد ببرم. رها کن و برو ، رها کن آنچه را که از خس و خاشاک بر تنت جا مانده ، و برو راهت را ، گرچه نفس زنان و دلتنگ..وصالت را آبی است که باران پاييزی بر تن خسته می بارد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 16:25  توسط مریم | 
 

 

به جهنم که بعد از مرگم کسی نوشته هایم را نمی خواند

به جهنم که تنها می مانم یا نه .. ..به جهنم که بی کسی تنها کس من است

به جهنم که اگر می خوانی می خندی یا مسخره می کنی یا اصلا نمی خوانی

به جهنم که امروز من از دیروز هم سیاه تر است و فردایم تباه .. گمان کردی بی خیال

شدم؟

نه دیوانه... دیوانه تر شده ام پس تا می توانی به حال و روزم بخند. ولی میدانی روزی

 می آید که......

تو هم دیگر نمی توانی که بخندی!!! آنوقت باز می گویم به جهنم که روح و جسمت را

شیطان تسخیر کرده

و روز گارت سیاه تر از سیاه است . دیوانگی من بی سبب نیست . باز بخند و بگو دیوانه

عاشقی؟

و من میگویمت: دیوانه .. عاشقی لیاقت می خواهد تو داری؟!؟ من که ندارم . با تمام

دیوانگی ام ...

به این معتقدم که:: کلام مهمترین معجزه انسان است و منه دیوانه این معجزه را براحتی به

 بازی می گیرم

باز براین باورم که ... انسان بودن و ماندن چقدر دشوار است و چه زجری میکشد آنکه

انسان است ولبریز از احساس

.تو چه ؟!؟!؟ تو که خود را اشرف مخلوقات میدانی به من بگو دیوانه تر از دیوانگی

 نهایتی هست؟؟؟

جایی خواندم :یک معادله نا برابر ولی منطقی آن این که... انسان حیوان است و حیوان

انسان.. چه جمله ای

راستی میدانی فلسفه زندگی برای منه دیوانه چیست ؟ خود میگویمت تا بدانی

فلسفه زندگی من این است... یا مرگ آرزو یا آرزوی مرگ . به نظر تو که دیوانه نیستی

کدام بهتراست

آهای دیوانه با همه این دیوانگی سوال دیگری هم دارم پاسخم را دهی بد نیست آن

اینکه......

.گرفتی رویای کودکی ام را

گرفتی نشاط جوانی را ....ربودی شور آشنایی را

گرفتی عشق نهانی را ...در کمینی که بگیری ...دیوانگی ام را؟؟؟!!!؟؟

میماند فقط یک پی نوشت و آن اینکه ...روزگار یک صحنه نمایش است...هیچکس خودش

نیست.

روحت را هویت بر باد رفته ات را به من نشان بده....تا جانم را به تو تقدیم کنم می توانی؟

                                        من مرغ اسیرم که ندارد پر پرواز                           

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 9:30  توسط مریم | 

 

لالا لالا نخواب دنيا خسيسه 

 واسه کم ادمي خوب مينويسه

 

يکي لبهاش تو خوابم غرق خنده است / يکي پلکاش تو خوابم خيسه خيسه

 

 

 

 

دخترک! عشق همین نیست که می پنداری

دوست دارم که به این وسوسه ، دل نسپاری

 

می رسد اخر این جاده ، به تشویق و جنون

بهتر ان است که دراین راه قدم نگذاری

 

عشق ، یعنی خودت را به کناری بنهی

مثل موج ، ان طرف خویش قدم برداری

 

دلم سوخت بر حال دیوانه ای که می گشت بر دور ویرانه ای

دلی بی قرار وسری پر خروش همی خواند این شعر دیوانه وار

دلا با کسان آشنایی مکن  اگر میکنی بی وفایی مکن

 

 

خوب حالا یه سوال دارم :

کدومو انتخاب می کنید:

 

اونیکه دوسش دارین ؟!؟!

 

یا اونیکه دوستون داره؟!؟!

 

چرا؟؟

 

نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:47  توسط مریم | 
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:31  توسط مریم | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 16:24  توسط مریم | 

 

من و توقرار داشتیم تمام ستارگان آسمان رابشماریم اگر

تک آمدمن،تورایکبارببوسم اگرجفت آمدتورادوبارببوسم

ولی هنوزنیم ستارگان آسمان را نشمرده بودیم که تو

به خواب رفتی ومن عاشقانه سه بارتورابوسیدم

و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي

 
نمي دانم كجا تا كي براي چه....

دوست دارم اینبار بدون چتر در باران قدم بزنم


ولی بی تو از تنها بودن می ترسم!

از با تو بودن هم می ترسم!
 

 
سلام ! امیدوارم عید به همتون خوش گذشته باشه
 
نمیخواستم با این مطلب شروع کنم ولی چاره چیه ؟ دلم هم مثل چشمام پر شده از بی وفایی ها
 
نمی دونم چرا برای هر کسی هر کاری که از دستت بر میاد میکنی ولی آخرش ....
 
یه جوری جوابتو میدن که اینگار  
 
نمی دونم شاید محبت وظیفه ی ماست و همیشه بی حرمتی و بی محبتی جوابمون !
 
خدایا آخر و عاقبت هممونو ختم به خیر کن
 

 
 
گفتني‌ها كم نيست، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:25  توسط مریم | 

 

 عید همتون مبارک

 

 

خوب این هم تبریک عید

حالا یه کم مطلب جدید

امیدوارم که لذت ببرید

 

 

 

عاشق بودن را نه بر حسب شعار که به حکم پروردگار خواهم

 آموخت از آنگونه مشکي را رنگ عشق دانستم که خداوند را

 منبع عشق و تن پوش خانه خدا را رنگ عشق ديدم

 و فراموش نخواهم کرد دعاي بزرگي که فرمود : خدايا به هر

 که دوست مي داري بياموز که عشق از زندگي کردن برتر

است و به هر که دوست تر مي داري

بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 17:3  توسط مریم | 
 

  نظرتون راجع به این خواننده ی محبوب کشورمون چیه ؟  من که خیلی از خبر فوتش ناراحت شدم

 

 

 

           

خوب ! حالا برگردیم سر مطالب قبلی خودمون

 

این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست

خنجر نامردمی حتی تو دست سایه هاست

وقتی که عاطفه رو میشه به آسونی خرید

معنی کلام عشق خالیتر از باد هواست

 
چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 14:40  توسط مریم | 
 

 هر آدمی تو دنیا یه قصه داره

 ولی کوتاه !

به نظر من طولانی ترین قصه ! قصه همون کلاغه ست که هیچ وقت به خونش نمیرسه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 19:46  توسط مریم | 
 

گاو ما ما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.

او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.

پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.

او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .

ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .

ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .

الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.

او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد.

به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

 

 این شاید یه طنز باشه اما در واقع طنز نیست

یه خرده فکر کن روش.....فقط یه کم تمرکز کن

برای یه لحظه هم شده برگرد درون خودت

این داستان رو با وضع الان مقایسه کن.....جای خنده نداره که بگی واییییی چه جالب باید گریه کرد

 

 

صبح رفتم مغازه ی قصابی گفتم ببخشید آقا لپ لپا اصلی هستن اگه هستن یه دونه بدید آقاهه زنشو صدا زد و گفت:حمیییییییییییید زنش(حمید) از پشت دخل اومد و یه دونه بستنی دایتی مناسب هر سلیقه ای واسم آورد  و گفت:بفرمایید اینم یه بسته پودر دوچرخه شویی تاژ آخه پودر موتور شویی سپید رو بعضی وقتا بسته ای هم میبرن خلاصه منم آب معدنیه دماوندو گرفتمو و گفتم ببینم حالا این سس تبرک جایزم داره که یه زنه بهم گفت نه آبمیوه های سن ایچ را به خاطر کیفیتش زیاد میبرن اومدم خونه تک ماکارونو باز کردم که واسه صبونه یه شام خوشمزه بپزم که دیدم توش جایزه داره زنگ زدم به بانک ملی گفت شما برنده ی یه دسگا ریو شدین همون که جوونا دوسش دارنو بزرگترا میپسندنش واسه دختراشون خلاصه آدرس عطاریه سر کوچرو داد که برم جایزمو تحویل بگیرم منم رفتم بقالیه ته کوچه  و عباس آقا نونوا اومدو گفت بفرمایید اینم جایزتون یه دونه لپ لپ با یه کتاب کلیله و دمنه............

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 17:6  توسط مریم | 
 

سلام ! اول از همه میخوام یه وبلاگ که خیلی خیلی جالب و دیدنیه بهتون معرفی کنم :

http://www.angel-of-dying.blogfa.com/  حتما ببینین !

 

یک پسرکوچیک ازمادرش پرسید:چراگریه می کنی؟
مادرش به اوگفت:زیرا من یک زن هستم.
پسر بچه گفت:من نمی فهمم.
مادرش او را در آغوش گرفت وگفت:تو هیچ گاه نخواهی فهمید!
بعدها پسرکوچک از پدرش پرسید:چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟
پدرش تنها توانست به او بگوید:تمام زن ها برای هیچ چیز گریه می کنند.
پسر کوچک بزرگ شد وبه یک مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست که چرا زن ها بی دلیل گریه می کنند.
بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح کرد ومطمئن بود که خدا جواب را می داند.
او از خدا پرسید:خدا یا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟
خدا گفت:زمانی که زن را خلق کردم می خواستم که او موجود به خوصوصی باشد بنابراین نشانه های او را آنقدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بکشد.
و همچنین شانه هایش آنقدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد.
من به او یک نیروی درونی قوی دادم تا توانایی تحمل  
 زایمان بچه اش را داشته باشد ووقتی آنها بزرگ شدندتوانایی تحمل بی اعتنایی آنها را نیز داشته باشد. به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن منصرف شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود.
به او توانای نگهداری از خانواده اش را دادم زمانی که مریض یا پیر شده است بدون این که شکایتی بکند.
به او عشقی دادم که در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آن ها به او آسیبی برساند.
در آخربه او اشک هایی دادم که بریزد. این اشکها فقط مال اوست وتنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها احتیاج داشته باشد.
او بی هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک می ریزد.
خدا گفت:می بینی پسرم زیبایی یک زن در لباسهایی که می پوشد نیست در شیوه آرایش موهایش نیست بلکه زیبایی یک زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم های او دریچه روح اوست ودر قلب او جایی که عشق او به دیگران در آن قرار می گیرد.

 اگه خانمها دنیا رو میساختن میدونین چقدر خوشگل میشد !

کاش تزئین همه چیو به خانمها واگذار میکردند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 9:42  توسط مریم | 

 

 عاقبت ما............................... آخر عاقبت همتون همینه !

باز هم میگم شوخیه ! اگه به دل بگیرین رودل میکنین ها . از من گفتن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 20:35  توسط مریم | 
 

اگه یه مرد در ماشینو برای خانمش باز کنه...

اگه یه مرد در ماشینو برای خانمش باز کنه میشه ۴ تا نتیجه گرفت:

۱- ماشین تازه هست                                                ۲- زنش تازه هست

۳- طرف زنش نیست                                                  ۴- مرده گلابی هست

----------------------------------------------

توصيه به خانم هاي جوان

اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يكى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان بدهد كه از ديدن شما واقعا خوشحال است...

 اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يكى باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...

 اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد...

 اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيك تماشا كند...

 اگر كسى را ميخواهيد كه هيچوقت بهانه هاي الكى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد...

 اگر كسى را ميخواهيد كه برايش اهميت ندارد كه شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان...

 اگر كسى را مى خواهيد كه همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد...


توصيه ميكنم كه يك سگ بخريد

                   


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 21:13  توسط مریم | 

 

بعد این همه مطالب جورواجور نوبتی هم که باشه نوبت پخش پیام بازرگانیه

دوتا مطلبی که واقعا از خوندنش میشه درس گرفت :  

 

خوب  !  تموم شد !

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 9:5  توسط مریم | 
 

سلام . دیگه هر چی سر به سر دخترها یا پسرها گذاشتم بسه ! میخوام نظرتونو راجع به سریال ها بدونم !  البته با یه کم شوخی !

 خوب یه کم هم از زن و شوهر ها و ازدواج و از این حرفا بگم بد نیست نه ؟  همش که نمی شه سر

به سر آقایون گذاشت ؟

خوشبخت باشید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 13:10  توسط مریم | 
 

بعضی از آقایون شاکی شده بودن از اینکه چرا همش از آقایون میگم . بابا چند بار بگم برام دختر و پسر فرقی نمی کنه

و فقط این مطالبو برای خنده و طنز میگم .  

 قدر آقايان را بدانيد

 

این قسمتو از زبون آقایون مینویسم : امیدوارم .....  



اصلاً شما چه می‌كنيد؟! خدمت سربازی كه نمی‌رويد، نفقه كه به‌مان نمی‌دهيد، خرجتان هم كه الی ماشاءالله!... چه؟!

قلاب‌بافي؟!! گل‌چيني؟!! نمی‌خواهيم، نمی‌خواهيم، آن روميزی‌های كج و كوله! جك و جانورهايی كه می‌سازيد را هم می‌رويم از مغازه سر كوچه می‌خريم.
چرا قدر آقايان را نمی‌دانيد؟! كم برا‌ی‌تان ظرف شستند؟ سوسك گرفتند؟ قدتان نمی‌رسيد از آن بالا كاسه و بشقاب آوردند پايين؟
اگر اينها نباشند چه كسی به‌تان لينك می‌دهد؟ اصلاً چه كسی وبلاگ‌تان را می‌خواند؟! نديديد می‌آيند الكی الكی قربان صدقه‌تان می‌روند و از نوشته‌هايتان تعريف می‌كنند؟! توي چت هم كه ديگه هيچي...

شما فكر كرده‌ايد اگر مردها نباشند، دنيا اداره مي‌شود؟! نه خانم جان! نه! اين تعداد جنگ و خون‌ريزی كه در صحنه جهاني مشاهده می‌كنيد، و اصلاً اينكه زمين در مدار معينی گردش مي‌كند مرهون حضور آقايان در عرصه قدرت است.

اگر قدرت دست شما بود كه اصلاً آدم زنده در دنيا باقي نمی‌گذاشتيد! ظرف چند روز جنگ هسته‌ای و متلاشی كردن كره خاكی و خروج آن از مدار. ما كه ديده‌ايم... وقتی دعوايتان می‌شود نزديك است كله يكديگر را بكنيد!! باز طفلك آقايان چك و چانه هم را پايين می‌آورند.

نمی‌دانيم كدام مادر مرده‌اي اين كلمه حقوق زنان را انداخت توي دهانتان؟! مگر ما چقدر حقوق می‌گيريم؟! تازه اگر بنده‌خدايی پيدا شود و خدای‌نكرده دوتا خانم را به گورآباد برساند، بايد به اندازه يك مرد ديه بدهد!!
 

گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي

گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي كـه شـده رابـطـه‌ مـان ايـمـيـلـي
حــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
عـشــق وقـتـي بـشـود دات‌كـامي حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟ برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين است بـه درك گـر غم مـن سنگين است
بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن هـمـه را جاي "اوكِي" ، "كنسِل" كن
OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت
نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
خسته ازFont و زِFormat شده‌ام دلـخـور از گـردالـيِ @ شــده‌ام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي
نـامـه ‌اي پـسـت نـمـودم بـهـرت بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 9:34  توسط مریم | 
امروز میخوام چند روش برای دفاع کردن از دوست پسرتون بزارم !

که دیگه آقایون نگن ازشون دفاع نمیکنم

اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.

2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم اتش بس  یاانتخاب رو ببینید.

3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

4 - آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.

5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

 6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.

 8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید.

33

بدون شرح ...

33

 

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا مردها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

 

univercity stories by mahnaz yazdani

 

این دیگه آخرشه !

۱- مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما

 2- صفا فقط صفاي مورچه که هر وقت گريه کرد هيچکس اشکش نديد

 3- رفيق فقط کلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش

4- معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکي بودن

 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار که هرچي مردو نا مرده بهش تکيه ميدن

6- نامردارو خيلي دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص نميش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:3  توسط مریم | 

 

پسرن دیگه ! چه می شه کرد  

line 3

   

 

1-تا وقتی بچن هر چی می خوان بدست بیارن براش لج می کنن خودشون رو به درو دیوار می زنن

کولی بازی در میارن و..

ولی این موضوع فقط ماله دورانه بچگی نیست!!!!!!!!!

2-ادعا شون میشه مخه ریاضین ولی تو دوران دبیرستان تا نوکه اتودشون میشکنه ترکه تحصیل می کنن!!!!!

3-حالشون از دخترا بهم می خوره وبه ضد دختر می سازن!ولی  همه میدونن اول و آخر آویزونه دختران(هر کی مخالفه دلیل بیاره.در ضمن من با استثنا ها کاری ندارم) 

4-تا مامانه بهش نگا چپ می کنه شب خونه نمیاد

5-بیچاره ها تو خونه بهشون محبت نمیشه!!!! (آخی)

معتاد میشن/ قرصxمیخورن/خود کشی میکنن(راستی میدونستین درصد خودکشی پسرا بیشتر از دختراست.اینو گفتم تو نظر دادن  دقت کنید!!!!)

6-از نظرشون دخترا بی وفان هوس بازن واحساس ندارن ولی  خودشون هزار تا دوست دختر دارن که به همشون قوله ازدواج دادن آخر هم هیچ کدومو نمی گیرن(اینم تجربه بود و عین واقعیت ولی من خودم تجربش نکردم

لطفا تو نظراتون نگین من  عقده ای شدم  یا شکست عشقی خوردم)

6-درصد ورود پسر ها  به دانشگاه  زیاده ولی در اومدنش...!!!!(البته ورودشون هم بعد از چندین سال پشت کنکوریه که دیگه انقدر امتحان دادن مامان باباهه

دلشون می سوزه با هر بد بختی سوال هاشو می خرن)

line 3

حالا ببینم بازم چیزی کپی می گیری یا نه ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 18:8  توسط مریم | 
 

 به کسی بر نخوره ها ! بابا یه کم جنبه داشته باشین

غم دنیا بی خیال غصه فردا بی خیال...

کلاس ملاس و بی خیال لیسانس میسانس و بی خیال...

بیا وسط قرش بده ما آس و پاسیم بی خیال... .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 17:22  توسط مریم | 
 

         

 

   

 

 

     

 

 

    

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 17:8  توسط مریم | 
 
يك زوج در اوايل ۶۰سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
 
 
 wWw.Rozaneh-Group.Com
 
 
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي     مجي    لا ترجي
 wWw.Rozaneh-Group.Com
 
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و  شيك   QM2در دستش ظاهر شد.
 
 

 wWw.Rozaneh-Group.Com
 
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:  wWw.Rozaneh-Group.Com
 
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري ۳۰ سال جوانتر از خودم داشته باشم.
 
 
   خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن
 
ولي آرزو، آرزوه ديگه  !!!
 
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........

 
 اجي     مجي    لا ترجي
 
  
 wWw.Rozaneh-Group.Com
و آقا ۹۰ساله شد!
 
 
پيام اخلاقي اين داستان
 
مردا موجودات ناسپاسی اند
ولی پری ها.......

 wWw.Rozaneh-Group.Com
حق  اونا رو میذارن کف دستشون
 
 
 
اینم شیطنت آقایون برای ترسوندن خانم هاشون
واقعا که چه موجوداتی هستند ...
 
 
 
 
 
حالا یه کم از شوخی بگذریم و یه مطلب جدی می نویسم
 
تقدیم به ....  
 
 
 
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 16:58  توسط مریم | 
  دیدم فصل امتحانات پایان ترم کم کم داره شروع میشه

                                         اینه که گفتم یه کم هم سر به سر امتحانات بزارم

 

 ۱- افزایش بار علمی به طور ناخواسته

۲- کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه

۳- رواج فرهنگ غلط پاچه خواری برای معلمان

۴- افزایش خشونت علیه حیوانات (خر زنی!!)                                    

۵- چپ و چول شدن چشمها بر اثر روشهای غلط تقلب

۶- سر درد حاصل از تمرکز شدید برای یافتن راههای مدرن تقلب

۷- افزایش ادب به طور چشم گیر برای گرفتن جزوه از هر کس و ناکسی

... و دیگه خودتون اینکاره اید و میدونید دیگه ... 

 

فواید اندک امتحانات :

 

- نوشیدن انواع قهوه های مرغوب و ... 

               

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:42  توسط مریم | 

سلام ! مطلب قبلی که گذاشته بودم خیلی طرفدار داشت  البته از بین خانومها ! یه کمی هم

شاکی داشت اونم از بین آقایون  این بار برای اینکه تبعیضی نباشه گفتم یه کمی هم با خانومها

شوخی کنم . هر چند میدونم خانومها جنبه شون بیشتره و عمرا ناراحت نمیشن

 

 

خانم ها در سن هيجده تا بيست و يك سالگى ، مانند آفريقا يا استراليا هستند : نيمه كشف شده، وحشى، با زيبايى هاى افسون كننده ى طبيعى

در سن 21 تا سى سالگى، مثل امريكا يا ژاپن هستند: كاملا كشف شده، بسيار توسعه يافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد يا اتومبيل

در سن 30 تا سى و پنج سالگى، مانند هند يا اسپانيا هستند: بسيار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زيبايى هاى خود

بين سن 35 تا چهل سالگى، مانند فرانسه يا آرژانتين هستند: بدين معنا كه اگر چه ممكن است در جريان جنگ نيمه ويران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسيارى براى تماشا دارند

در سن 40 تا پنجاه سالگى، مثل يوگسلاوى يا عراق هستند: جنگ را باخته اند. هنوز گرفتار اشتباهات پيشين اند. و به باز سازى كامل نياز دارند

بين 50 تا شصت سالگى، مانند روسيه يا كانادا هستند: بسيار پهناور، آرام و مرز ها بدون مرزبان، اما سرماى زياد، خلايق را از آنان مي رماند

در سن 60 تا هفتاد سالگى، مانند انگلستان يا مغولستان اند: با يك گذشته ى درخشان و بدون آينده
بعد از هفتاد سالگى، شبيه آلبانى يا افغانستان اند: همگان ميدانند كه در كجايند، اما هيچكس به سراغ شان نمى رود

 

Upgrade your email with 1000's of cool animations                              Upgrade your email with 1000's of cool animations

 

راستی کم کم خودتونو آماده کنید  آخر هفته تولدمه ها !!    ۲۸/۲/۱۳۸۵

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 9:6  توسط مریم | 
 

سلام ! اینبار گفتم یه کم از مطالب جدی دست بردارم و برم سراغ یه ذره شیطونی و شوخی

امیدوارم به کسی بر نخوره  فقط شوخیه دیگه ! چه میشه کرد !

 

دوست پسر آدم مثل آدامسه

1:داشتن يه بسته آدامس بهتر از يه دونه ادامسه

2:فراموش نکن پايان هر آدامسي سطل

زباله است پس براي هيچ آدامسي قيمت

زيادي نده

3: آدامسه نيمه خورده کسي رو نخور

 4: جويدن طولاني مدت آدامس جز بي مزه شدنش حاصلي نداره

۵ : حسرت آدامسي که دور انداختي نخور

 6: ازدواج مثل قورت دادن آدامسه هيچ آدم عاقلي آدامس خودشو قورت نمي ده

 

 

دعاي دختر مجرد: اللهم عجل في ازدواجنا و تكميل ديننا وارزقنا زوجا الذي  رفيعا مدركا و رشيدا قدا و مالا كثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا.

  دعاي پسر مجرد: اللهم ارزقنا حوريا تك دانه و كم توقعا و والدينها رو به موتا و جهيزيتها كامله و كدبانوا في اامور المنزل و تسليما لخشمنا و خدمتنا.

      

   

  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:59  توسط مریم | 
 

 

گله و گلایه ای نیست

بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها میمونن

تنهایی مرامه عشق

 

 

 

چند روزی است که حالم دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل میزنم

گاه بر حافظ تفال میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت :

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

 

 

گفتمش : دل میخری ؟

پرسید : چند ؟

گفتمش دل مال تو ، تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود ، تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود

 

ببين چي ميكشم بي تو پس تنهام نزار

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:59  توسط مریم | 
 

قلم بتراشم از هر استخوانم

مرکب گیرم از خون رگانم

گیرم کاغذی از پرده دل

نویسم بهر یار مهربانم

 

به تموم عشق و هستی ، به تموم آرزوها

به تموم خاک عالم ، به تموم اهل کیهان

 به خدا اگر بمیرم ، به خدا اگر بنالم تویی آخرین نگاهم .

 

 

 

 

آموخته ام که وقتی با کسی روبرو میشویم انتظار لبخندی از سوی ما دارد

آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که میتوان با آن نگاه را وسعت بخشید

آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد

آموخته ام که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست

و آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن .

 

 

  

 

 

عزیزم تو عزیزترینی ، همانطور که بودی ، همانطور که هستی

و من اگر چه نامت را با دنیائی از احساس بر قلب تکه تکه ام نگاشته ام

تو باز بدان از صمیم قلب دوستت دارم !

تو را همانگونه که بودی ، همانگونه که هستی دوستت می دارم .



 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:12  توسط مریم | 
 

بعضي فكر مي كنند منصفانه نيست كه .خدا كنار گل سرخ خار گذاشته است .بعضي ديگر خدا را ستايش

 مي كنند كه كنار خارها گل سرخ گذاشته است .

 


  

خانه خراب تو شدم،به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم،منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من،سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی،عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام،میخواهم- میخواهمت

تو ماندگاری در دلم،میدانمت - میدانمت

ای همه وجود من،نبود تو نبود من

ای همه وجود من،نبود تو نبود من

----

ای همه وجود من،نبود تو نبود من

ای همه وجود من،نبود تو نبود من

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 9:30  توسط مریم | 

 

 

دلم یه عالمه گریه می خواد..

..

خسته ام از زندگیم

روح من زخمها به تن دارد

که گفتنش نیست.

چهرهء بی رنگم را نگاه می کنم

جز دو چشم سیاه چیز دیگری دستگیرم نمی شود

نگاهم را می دزدم

چشمهایم زخمی اند!!

نمی فهمم خون است یا اشک

اما صورتکم خیس است

و سرد...

 

حتی اگر مرا نفهمی
حتی اگر آوای قلبم را نشنوی
در توانم نیست کسی را جز تو دوست بدارم . . .
نمیتوانند تورا از من بگیرند
تو هم نمیتوانی .

نمیتوانی قلبم را از عشقت باز بذاری
من هم نمیتوانم ...

نیازم را دریاب
صدایم را بشنو
رویاهایم تو را بشارت میدهند !!

و چون دیوانه ای در گذر فصلها
تورا میبینم

وای اگر روزگار عشقت را از من بگیرد
وای اگر آسان فراموشم کنی
..............
که جز تو عشقی نمیشناسم

که دوستت دارم

بیشتر از جان !!

 

 

 

باورم نمی شه دستات توی دست من نباشن

رو در و دیوار خونه گرد تنهایی بپاشن

تو همونی که می گفتی تو دنیا

هیشکی مثه من پیدا نمی شه

تو همونی که می گفتی قلبم

مال تو باشه واسه همیشه

باورم نمی شه چشمات

بره مال دیگرون شه

با غریبه آشنا شه

با عریبه مهربون شه

تو همونی که می گفتی تو دنیا

هیشکی مثه من پیدا نمی شه

تو همونی که می گفتی قلبم

مال تو باشه واسه همیشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:50  توسط مریم | 

 

 

یکی تو فکر عشقه یکی تو فکر یاره

یکی همیشه مست یکی منم که بی تو بیقراره

یکی رسید به یارش یکی در انتظارش

یکی داره میخنده به روزگاری که وفا نداره

 

میگیرم دست تو رو که بگم عزیز من دیگه تو دفتر دل اسم عشق خط نزن

هر کسی عشقو شناخت یه گل شقایقه بخون از ترانه هام واسه هر کی عاشقه

 

 

 

 

 

... و آمدند و به سادگی آب خوردنی

و بردند عشق را ، چه بردنی

در این میان بلور سادگی شکست و مرد

و هیچکس نمرد از سوگ این دل شکستنی

دوام نیاورد آرزو در این قفس

پرید و رفت تا تماشا ، چه رفتنی

و سوخت در میان شاخه های سبز عمر

ز سوز هجر محبت ققنوس ماندنی

 

و من که تازه خاسته ام از بوی آتشش

تابیده ام که بمانم ، چه ماندنی !

 

 

 

 

 

 

اینو از یادت نره :

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است

عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است

عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است

عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:36  توسط مریم | 


عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

 

 

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
 
 
 
 

اگر عزيزترينـــــــــم نيز برايم غريب نمــــي شد 

واگر به من گــــــــــوش زد نمي كردنـــــــد كه

صداقت ازيك دستمال كاغذي بي ارزش تراست

شايد سكــــــــــــوت بهترين مرحم درددلم نبود

نمي خواستـــــــــــم صداقتتم را برخت بكشم

ولـــــــــي اي كه مرا در اين غربت رها كــردي

سكوتــــــــــــــم را به چه قيمت خواهي خريد

من خريــــــــــــــدار صداقت عشقــــــي بودم

كه ازغربت صد دشنــــــــــام سكوت كرده بود

ولـــــــي او...

 

 

وقتی مي خواستم زندگی کنم راهم را بستند وقتی گریه کردم گفتند

 کودکانه است وقتی به راستی سخن گفتم گفتند دروغ است وقتی به را

 عشق رفتم گفتند گناه است وقتی به ستایش پرداختم گفتند خرافات است

 و حال كه سخن نمي گويم مي گويند عاشق است

 

اینم هدیه من به .... خودش میدونه !   تقدیم به همه همدانی های عزیز ممنون که به من سر میزنید .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 17:9  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدا عشق است و عشق خداست و هرکه خالی از عشق است خالی از خداست

پیوندهای روزانه
i love you
ازبیکاری بهتره
ها ها
کلیک نکن
الا یا ایها الساقی
بارون امشب
آرشیو پیوندهای روزانه
فریاد تو خالی
کوچیک که بودیم دلهای بزرگی داشتیم
حالا که بزرگیم بیشتر دلتنگیم
کاش همان کودکی بودیم که حرف هاش رو از نگاش می خوندند نه حالا که اگه فریادم بزنیم کسی نمی فهمه
دلخوشیمون اینه که سکوت بهتر از فریاد تو خالیه

نوشته های پیشین
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
به تو که با یه نگاهت زیرو رو شد روزگارم

پیوندها
وبلاگ داداشیم
سوتی
پروشات
جواد (پسر خاله !! )
سهیل (پسر دائی خوبم!)
خودکشی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
example: